مير تقي الدين كاشاني
360
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
آن زمان چون تو درآيى به نبرد * با مخالف شوى اندر پيكار جهد از غايت حدّت بيرون * از مسام تو عرق همچو شرار استخوان تن گردان سازد * سم يكران تو همراه غبار كرّ و فرّ تو چو ظاهر گردد * روح قدسى كند از عرش فرار لشكرى را بكشى در نفسى * كه دم تيغ نبيند آزار با هوا قهر تو گر آميزد * ابر تا حشر شود آتشبار تو به هرجا كه شوى سايهفكن * كاه با كوه زند لاف وقار چون كنم وصف تو زين پس كه فتاد * طبع را آلت افكار از كار كاخ قدر تو بود برتر از آن * كه كند طاير انديشه گذار چون قضا ديد كه از دولت تو * نكتهدان گشتم و شيرين گفتار هرچه در مخزن خود داشت نهان * همه بر خاطر من كرد ايثار سرفرازا ، نه از آن طايفهام * كه ندانند يمين را ز يسار جمله آرايش مجلس به قبا * همه چون صورت قالى به وقار همه را دست غرض بر سينه * همه را دوش طمع بر ديوار همه چون نقطهء موهوم ، حقير * همه در دايره و نى پرگار همه را دفتر معنى در پيش * همه را بردن اشعار شعار نه ازيشان سخنى در افواه * نه ازيشان غزلى در اقطار ده كفن بر سر هم پيچيده * چار زانو زده بر صفّه بار به خدا لايق آنند اين قوم * كه به گردن فكنىشان دستار تا به كى حاتم ازيشان گويى * قصه كوته به دعا دست برآر تا كند خسرو خاور هر روز * جا بر اين منظرهء زرّين كار كاخ قدر تو ز انواع حلل * باد آراسته چون روى نگار و له فى الغزليّات يافتيم از برهمن فيضى كه غيرت مىبرد * تار تسبيح ملك بر رشته زنّار ما